الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

541

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

( 1 ) نامه‌اى نوشت و جوابش رسيد و سپس من به خط خود نامه‌اى نوشتم و جوابش رسيد ، سپس يكى از فقهاى هم مذهب ما با خط خود نامه‌اى نوشت و جوابش نرسيد ، و ما تأمل كرديم و علت بىجواب ماندن نامه‌اش ، اين بود كه آن مرد به مذهب قرمطيها پيوسته بود . حسن بن فضل گويد : من از عراق ديدن كردم و به طوس رفتم و تصميم گرفتم ، بيرون نروم مگر اين كه وضع من كاملًا روشن شود و حوائج من بر آورده گردد ، گر چه در آنجا بمانم تا به گدائى بيفتم ، گويد : در اين ميان از ماندن در آنجا دل تنگ شدم و ترسيدم كه حج من فوت شود . گويد : روزى آمدم نزد محمد بن احمد و از او درخواستى كردم و او گفت : برو به مسجد كذائى و در آنجا مردى با تو ملاقات مىكند . گويد : من بدان مسجد رفتم و مردى نزد من وارد شد و چون به من رسيد ، خنديد و گفت : غم مخور كه امسال به حج ميروى و تن درست نزد خاندانت و فرزندانت بر مىگردى ، گويد : من آسوده شدم و دلم آرام شد و مىگفتم : اين مصداق آن است ، و الحمد للَّه . گويد : سپس من به سر من رأى رفتم و يك كيسهء سر بسته براى من آمد كه در آن چند اشرفى بود و يك جامه‌اى ، من غمگين شدم و گفتم با خود كه : پاداش من نزد اين مردم همين است ، نادانى ورزيدم و آن را بر گردانيدم و نامه‌اى نوشتم و آن كه نامه را از من گرفت ، اشاره‌اى به من نكرد و سخنى در بارهء آن نگفت ، سپس در دنبال آن از اين كار به سختى پشيمان شدم و با خود گفتم كه : من براى برگردانيدن بر مولاى خود كافر شدم و نامه‌اى نوشتم و پوزش خواستم از كار خودم و گناه به گردن گرفتم و از آن آمرزش